بسم الله الرحمن الرحیم
نیکپیان بخاطر رسیدن به اهداف تعیین شده ، اصول و شیوه های عام و مشخص فعالیت مینماید که طبق مقتضیات زمان وتقاضای شایقین عزیزو نهایت محترم با درنظر داشت اصول فعالیت های نشراتی کشور آنرا به نشر می رسانیم :
آزادی و دموکراسی : آزادی از دیگاهی نیکپیان به مفهوم رهایی از تفکر و اندیشه های هر فرد از اجتماع از اسارت ، وابستگی های منحط ،سنت های ناپسند و تحمیلی ، بیان حقایق امور مختلف جامعه و جامعه جهانی به قسم آزادانه ، علنی ، آزادی بیان ، اظهار عقاید سیاسی ، مذهبی و نظریات علمی و تیوریکی تمام افراد اجتماع . در دیدگاه نیکپیان هیچ مانع در راه بیان خواست ها، تفکر و اندیشه های مثمر و مثبت انسان وجود ندارد. و نیکپیان شایق است تا ناشر اندیشه های لبرال و پابند به اصول دموکراسی واقعی است و دموکراسی راکه اسلام برای رشد اجتماعی و سیاسی هر جامعه میداند . نیکپیان دموکراسی اجباری،وتحمیلی و صدور دموکراسی را نمی پسندد.آزادی عقاید سیاسی ، مذهبی ، حقوق و آزادی فردی ، اعاده حقوق مدنی شهروندان ، اقتصادی و سیاسی با آرمان و اهداف نیکپیان مطابقت دارد و نقض این حقوق و آزادی ها ی مردم از جانب افراد ، حکومت ها ، احزاب ها ، کشور ها و قدرت ها موضوع تمام ما است ، تا با فعالیت های نشراتی ناقضین حقوق انسان را معرفی نماید.
پلورالیزم: نیکپیان پلورالیزم را به مفهوم وسیع آن ، در تعدد تفکر ، اندیشه ها ، طرز زندگی ،با در نظر داشت زمان درک نموده و آنرا در فعالیت های نشراتی اش ملاک عمل قرار میدهد و خواهان آنست که افراد جامعه باید به فکر ، اندیشه ، شیوه های زندگی فردی یکدیگر شان احترام گذارند و نباید عقاید و مفکوره های شان را به یکدیگراجبارآ تحمیل نمایند. افراد جامعه و گروه های اجتماعی ، مذهبی ، سیاسی و مدنی می توانند عقاید شان را آزادانه بیان نمایند و به استفاده از شیوه های مسالمت آمیز بدون تبعض نشر و پخش نمایند ، ولی هرگز حق ندارند آن را به استفاده از .زور و فشار تحمیل نمایند.نیکپیان پلورالیزم را در تعدد اندیشی ، نواندیشی ، احترام به دیگر اندیشی و تلفیق و تصادم اندیشه ها میداندنیکپیان تکفیر و تقدیس عقاید و اندیشه ها را به هر شیوه که عملی گردد ، افشأ می نماید .
احترام به حقوق بشر و کرامت انسان : رعایت حقوق انسانی ، دفاع از حقوق انسانی ، نشر و پخش حقوق بشر از وظایف مرامی نیکپیان است است. نیکپیان انسان را به مثابه موجود مقدم برتمام مخلوقات و حقوق آنرا مهمتر از تمام عقاید ، مفکوره ها و آیدیولوژی ها میداند و هر چیزیکه حقوق و آزادی های برحق انسان را محدود مینماید ، مردود می شمارد. نیکپیان کرامت انسانی و احترام به مقام ولای انسان را از تعرض مصؤن میداند و متخلفین آنرا با نشر و پخش معلومات ، ارقام و دلایل عینی افشأ و معرفی می نماید.نیکپیان با هر نوع شکنجه تعرض فزیکی ، وارد نمودن فشار روانی ، روش های تهدید آمیز ، سرزنش به علل و انگیزه های مذهبی ، سیاسی و تعلقیت قومی ،سمتی ونژادی را مردود می شمارد و عاملین این اعمال را از راه های نشر و پخش اطلاعات به جامعه و جهان معرفی می نماید.
خلاف نفی برتری جویی و امتیاز پسندی : نیکپیان مخالف برتری خواهی ، تبعیض ، برتری جویی، حمایه گری و تمایزات منفی است .افشأی برتری جویی های شخصی و ملی ، ملیتی و قومی ، حمایه گری های غیر قانونی ، تبیض و تفریق جنسی قشری، قبله وی ،مذهبی، عقیدوی و تمایزات منفی میان انسان ها یکی از اهداف فعالیت های نشراتی نیکپیان ر را تشکیل میدهد.
نیکپیان با برتری جویی های فردی ، کیش شخصیت و قهرمان پردازی های افراد، مخالف بوده و هر کس را مطابق عملکرد و شایسته گی عینی و واقعی وی قابل تقدیر و تحسین میداند . تخلفات هر فرد را به هر سطح به هر سطح که باشد خواه وکیل،وزیر،ریس جمهوریا هر پوششی که باشد ، نکوهش و افشأ می نماید.
افشای هر نوع زورگویی ، دهشت ، و ترور: افشای هر نوع مظاهر ، زور ، دهشت و ترور به هر شکل باشد ، نام و پوشش که باشد ، افشای آن از وظایف نشراتی نیکپیان میباشد. نیکپیان مخالف استعمال زور ، وارد نمودن فشار و اجرای اهداف و وظایف به استفاده از شیوه های غیر قانونی و غیر انسانی که با ایجاد دهشت افگنی و ترور و جنگ بر آورده گردد مخالف بوده و افشای آنرا وظیفه اش میداند. دهشت و ترور به هر شکل که ظهور نماید ، نیکپیان با آن مخالف بوده در افشای آن ازطریق نشرات و پخش معلومات به خواننده ها مجدانه تلاش می نماید تا به نشر برساند.
مخالفت بامحرومیت ها و اسارت ها : نیکپیان تحمیل محرومیت ها و اسارت را غیر قانونی میداند . اسارت زن توسط مرد ، محروم ساختن «اقلیت» توسط « اکثریت» سرکوبی قشر روشنفکر بوسیله افراطیون استبدادی و مذهبی ، در انحصار نگهداشتن ضعیف بدست زورمند و تقسیم جامعه به برادران کوچک و بزرگ از جمله پدیده های منفی اند که نیکپیان با آنها مخالف است . به اساس این دلیل افشای چنین مظاهر منفی اجتماعی جز فعالیت های نشراتی خود میداند.
همه چیز باید به دسترس و قضاوت مردم قرار بگیرد : عده یی بدین باور اند که بعضی مسایل باید گفته نشود و گاهی هم به بهانه های «شرایط حساس» «منافع ملی» می خواهند حقایق ماضی ، حال و آینده رامیپوشانند . نیکپیان معتقد است که مردم حق دارند که هر چیز را در باره گذشته ، حال و آینده شان بدانند. حکومت ها ، احزاب سیاسی ، جنبش ها و نیرو های اجتماعی باید اهداف مخفی از مردم شان نداشته باشند و همه فعالیت ها ، اهداف و وظایف شان را در علنیت با مردم و به مشوره مردم اجرأ نمایند . این یکی از معیار های دموکراسی و مردم سالاری است .نیکپیان سعی خواهد کرد که همه چیز های که از مردم پنهان میکنند افشأ و مطابق اصول و قانون به معلومات مردم قرار بدهد.
اسالیب جدید بجای سنت های کهنه و احترام به سنت های پسندیده : نیکپیان سنت های منحط را که با شیوه های زندگی جامعه مطابقت ندارد و مانع رشد انسان و جلمعه میگرددشدیدآ مردود دانسته و تحمیل آنرا غرض برآورده شدن اهداف سیاسی ، و نظامی ناجایز دانسته و بمثابه استعمال زور و فشار تلقی می نماید. فلهذا ظهور و بروز چنین موارد را که در جامعه ما دیده می شود ، افشا و انعکاس به خواننده از نیکپیان است. همچنان احترام عمیق به سنن مروج و پسندیده و بالنده ، پخش نشر و اشاعة آن از وظایف اولی نیکپیان است.
با تحصیلکرده های نیکپی آشنا شوید
Ph.D
داکتر علوم
1. ثنا نیکپی داکتر علوم حقوق و علوم سیاسی
2. امین الدین مطمین داکتر حقوق و علوم سیاسی
3.
MA
ماستر علوم
1. شمس الدین شمس ، ماستر علوم حقوق
2. میراحمد جوینده ، ماستر باستان شناسی
3. شهباز ماستر علوم اقتصاد
4. خدا داد ماستر حقوق
5. خداینظر ماستر حقوق
6
7
BA
لیسانسه
1- داکتر امام نظر ، رشته طب
2- داکتر همراه خان........
3- داکتر غلام الدین
4- داکتر احمد علی
5- داکتر بشیر
6- داکترسمیع الله
7- داکتر ضیاء نیکزاد
8- داکتر فریدون
9- داکتر سلیم
10- داکتر لیلا
11- انجینر غلام قادر
12- انجینر عبدالجلیل
13- انجینر دلجم
14- انجینر امام نظر
15- انجینرعبدالصبور
16- انجینرعبدالبصیر
لیسانسه در رشته حقوق
17 امرالله ، رشته حقوق
18- محمدهاشم
19- محمد حضور
20- نجیب الله جویا
21- محمد داد
22- عبدالرازق
23- حسام الدین نیکزاد
24- صاحب نظر
اقتصاد دانان نیکپی:
25- طاهر خان فارغ اقتصاد
26- قمبر علی ... اقتصاد
27- عبدالخالق رسولی
28- عبدالخالق اندیشه
29- سرفراز نیازی
30- عبدالجلیل
31- عبدالبسیار
32- عبدالنظیف
33- عبدالباقیر
......
تحصیلکرده های نیکپی در رشته زراعت
33- ضرب علی اندوال
34- عبدالستار
45- کریم خان
36- غلام نبی
فارغان ادبیات
37- خواجه احمد
38- قدم علی خان
39- محمد یعقوب
40- عبدالمجید
41- حسن علی خان
.....
فارغین حربی پوهنتون ونظامیان
42- محمد حیدر خان
43- غلام سخی خان
44- امیرشاه خان
45- غلام ناصر خان
46- علی نظر خان
47- طاهر خان
48- امرعلی خان
49- عبدل خان
50- محمد ایوب خان
وغیره
..........................
از دوستان که نام شان نیست یا فراموش شده معذرت ما را قبول نماید؟
روز معلم را به تمام استادان جهان مبارک باد میگویم
استاد کـلام تو فـــرض عین است
زیرا که حقـــوق پدریت دربین است
گرمن نتـــــــــوانم بکنم خدمت تو
حق تو به گــردنم قرض و دین است
تجلیل و گرامیداشت از روز معلم مایه افتخار همه اهل معارف و همه آنانکه در دامان معارف پرورش ، آموزش و تعلیم دیده اند میباشد . برای تمام مردم آشکار است که عنعنه برگزاری از روز معلم ملی و جهانیست وشاید ریشه در اعماق تاریخ داشته باشد.
اهل معارف آنچه در خور مقام و شایسته احترام وخشودی مقام معلم و آموزگار است همه ساله تجلیل وگرامیداشت به عمل میاورند.
امروز که روز تجلیل و جشن گرامیداشت مقام معلم است از نام ( یک معلم ) وظیفه خود میدانم تا از لحاظ دین اخلاقی و از نقطه نظر وظیفه ای رسمی امروز و فردامان مسولیت داریم ، تا آنچه میدانیم و آنجه رهتوشه داریم به شاگردان سخاوتمندانه اهداکنیم ودر قسمت تدریس تربیه و آموزش آنها کوشاباشیم.
معلمان با احساس هم مسلک من در اینجا در همه شرایط به ویژه در اوضاع چند سال گذشته احساس مسولیت ، احساس رسالت و تعهد در برابر معارف و اولاد این وطن داشتند و مطابق روحیه اخلاقی و مسولیت های بشری واسلامی در حالیکه هیچگونه معاش ، حقوق و امتیاز نداشتند وظایف تعلیمی و تربیتی خود را در مکاتب انجام دادند . که قابل قدرشناسی است.
همه می دانند که استاد است که باشیوهها و روشهای پذیرفته شده راههای نیک و بد را با انتهای حقیقت اش به شاگرد می آموزد ، داوری و قضاوت و تحلیل درست را برای شان می فهماند شاگردان را از وادی گمراهی ، نادانی و جهالت به جاده خوشبختی و سعادت رهنمایی میکند و به زندگی جسمانی و باطنی آنها معنی و هدف می بخشد .
برای معلم تعهد و مسولیت در برابر وطن و اولاد وطن وظیفه ایمانی ، وجدانی ، اسلامی و اخلاقی و یک معنویت بزر گ و انسانی است و هیچ آموزگار نمیتواند از آن شانه خالی کند .
زندگی معلم اگرچه فقیرانه و غریبانه است ، زمین ، باغ رمه ، گله ، قصر و ساختمان ، ثروت و پول نداشته ولی زندگی معلم دنیای بوده بی رحیا بی بخل وکاملا پبامبرانه .
معلم همیشه حقیقت پرستی ، راستی درستی ، صفا و صمیمیت؛ و تعلیم وتربیه سالم را به شاگردان خویش سرمشق زندگی ساخته و توصیه فرموده است.
آموزگار ها شخصیت های بسار صبور ، حلیم و صادقی هستند و این نوع پارسایی آنها همیشه مقام معلم را در همه زمانها متعادل حفظ کرده و کارنامه هایشان را در خاطره های همگان برای همیش جاویدان نگه داشته است.
معلم در تمام طول حیات مورد عزت و احترام همه روشنفکران و اهل علم و دانش بوده همه بیش از هرکسی دیگر با او مصمیم بوده واو را مرهم زخمهاو راهگشایی مشکلات خود میدانند.
از همه این گفته ها چنین نتجه گرفته می شود که ثبات ، عزت و افتخار آموزگار در موضع دین ، اخلاق وتربیه باعث افتخار ی چنین مقام و شایسته احترام چنین تجلیل و جشن فرخنده ( بنام روز معلم ) شده است . که من با صراحت تمام توفیق یافتم نکات چندی جهت اهدای احترام به مقام معلم به پیشگاه همه آموزگاران دنیا و همه آموزگاران کشور عزیزم تقدیم و عرض کنم .
جویا
معرفی حضرت والا آقا خان
حضرت والا پرنس كريم آقاخان در تاريخ يازدهم جولای ۱۹۵۷ در سن ۲۰ سالگی به عنوان جانشين پدربزرگش سر سلطان محمدشاه به امامت مسلمانان شيعهی امامی اسماعيلی منصوب گرديد. ايشان چهل و نُهمين امام موروثی مسلمانان شيعهی امامی اسماعيلی از ذرّيهی بلافصل حضرت محمّد (ص)، ازطريق پسرعم و دامادش، علی (ع)، اولين امام، و همسر وی فاطمه (س) دختر پيامبر است.
حضرت والا آقاخان، پسر پرنس علی خان و پرنسس تاجُ الدوله علی خان، در ۱۳ دسامبر۱۹۳۶ در ژ نو متولد شد. وی دوران کودکی خود را در نایروبی، پایتخت کنیا، سپری و سپس برای تحصیل مدت نُه سال را در مدرسهی له روزی سوییس گذرانید. حضرت والا در سال ۱۹۵۹ از دانشگاه هاروارد به دریافت مدرک ممتاز لیسانس در رشتهی تاریخ اسلام نایل گردید.
با تأسی به پدربزرگش سر سلطان محمد شاه، کریم آقاخان نیز پس از نشستن بر مسند امامت در سال ۱۹۵۷ همواره مترصّد بهبود موقعیت تمام مسلمانان مخصوصاً در مواجهه و رویارویی با چالشهای ناشی از دگرگونیهای سریع تاریخی بوده است. امروزه، جماعت اسماعیلی در بیست و پنج کشور جهان، خصوصاً اروپا، آسیای مرکزی، خاور میانه و همچنین آمریکای شمالی زندگی میکنند. طی چهار دههی اخیر، یعنی از زمانی که آقاخانِ فعلی به امامت رسیده، تغییرات سیاسی و اقتصادی عظیمی در بسیاری از این مناطق رخ داده و حضرت والا آقاخان توانسته است سیستمِ پیچیدهی مدیریتِ جامعهی اسماعیلی را که در زمان سلطهی استعمار توسط پدربزرگش پایه گذاری شده بود با شرایط جدید کشور های مستقل که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی واستقلال جمهوریهای آسیای میانه ازلحاظ کمّی و کیفی تغییریافته است، منطبق و به مرحلهی اجرا درآورد.
از دیدگاه حضرت والاآقاخان، اسلام مکتبی مبتنی برتعقل و ایمان قلبی است، مکتبی که شالودهی آن گذشت، تساهل و ارج نهادن به مقام والای انسان یعنی اشرفِ مخلوقاتِ خداوند است. در نظامِ فکری تشیع، هدفِ امامِ وقت این است که دستاوردهای افراد و بازتابهای عملی بینشِ اخلاقیِ جامعه که ملهم از تعلیمات اسلام است، محفوظ باقی بماند. در سال ۱۹۷۶، حضرتوالا در سخنان خود در کراچی خطاب به کنفرانس جهانی سیرت رسول الله متعرض این نکته شدند که تعلیمات آخرین پیامبر خدا در تلاش برای پیدا کردن راه حلهای تازه برای مسایلی که با روشهای سنتی آن زمان قابل حل نبودند، میتواند سرمشقی الهام بخش برای مسلمانان باشد تا بتوانند بدون آنکه در اصول بنیادی اسلام خدشهای وارد شود، به پدید آوردنِ جامعهای واقعاًََ مدرن و پویا بیندیشند.
در طول تاريخ، اسماعيليان، تحت راهنمايیهای امام خود، خدماتی در رشد تمدن اسلامی داشتهاند دانشگاه الازهر و دارُ العلم، در قاهره و خود شهر قاهره، نمايشگر خدماتِ ايشان به زندگی فرهنگی، مذهبی و علمی مسلمانان است. از ميان فلاسفه، قضات، فيزيکدانان، رياضيدانان، ستاره شناسان و دانشمندان نامور گذشته که تحت حمايت امامان اسماعيلی پرورش يافتهاند میتوان قاضی نعمان، حميدالدين کرمانی، ابن هيثم، ناصر خسرو و نصيرالدين طوسی را نام برد.
دستاوردهای امپراطوری خلفای فاطمی بخش اوليهی تاريخ اسماعيلی، تقريباً از ابتدای اسلام تا قرن يازدهم را در بر میگيرد. خلفای فاطمی که به نام فاطمه (س)، دختر حضرت محمّد (ص)، نامگذاری شده بودند، در قسمت مديترانهای خاور ميانه، بيش از دو قرن مؤسسِ دولتي بودند که به گسترشِ علم، هنر و بازرگانی علاقهی فراوان نشان میداد. پايتختِ آن قاهره، توسط فاطميان پايه گذاری شد. پس از دورهی فاطميان، مرکز جغرافيايی اسماعيلی از مصر به سوريه و ايران منتقل گرديد. در قرن سيزدهم، پس از آنکه الموت، مرکز اسماعيليان در ايران، به دست کشورگشايان مغول افتاد، اسماعيليان قرنها به صورت جوامعی پراکنده در ايران، آسيای ميانه، سوريه، هند و ديگر مناطق زندگی میکردند. در دههی ۱۸۳۰ آقا حسنعلی شاه، چهل و ششمين امام اسماعيلی، به دريافت عنوان افتخاری آقاخان، از طرف شاه ايران، نايل گرديد. در ۱۸۴۳، آقاخان اول ايران را به قصد هند که در آن زمان جماعت بزرگی از اسماعيليان در آنجا ساکن بودند، ترک گفت. آقاخان دوم در سال ۱۸۸۵ در حالی که فقط مدت چهار سال از امامت او میگذشت به عالم باقی شتافت و پدر بزرگ و امام پيش ازآقاخان فعلی، سر سلطان محمد شاه جانشين او گرديد.
در دورههای اخير، خانوادهی آقاخان سنت خدمت در امور بين المللی را دنبال کردهاند. پدر بزرگِ آقاخان رييس اتحاديهی ملل، پدرش، پرنس علی خان، سفير پاکستان در سازمان ملل و پرنس صدرالدين آقاخان، عموی آقاخان فعلی، نمايندهی عالیرتبهی سازمان ملل برای پناهندگان و همچنين هماهنگ کنندهی برنامههای سازمان ملل برای کمک به افغانستان و نمايندهی اجرايی سازمان ملل در مناطق مرزی عراق- ترکيه است. برادر آقاخان، پرنس امين، به دنبال اتمام تحصيلاتش از دانشگاه هاروارد در سال ۱۹۶۵، وارد دبيرخانهی سازمان ملل در بخش روابط اقتصادی و اجتماعی گرديد. از سال ۱۹۶۸، پرنس امين همكاری تنگاتنگی با دفتر شبکهی توسعهی مؤسّساتِ امامت داشته است. پرنسس زهرا، اولين فرزند حضرت والاآقاخان، در سال ۱۹۹۴ به دريافت مدرک ليسانس با درجهی ممتاز در رشتهی مطالعات کشورهای در حال توسعه از دانشگاه هاروارد نايل گرديد. وی مسئوليت هماهنگیِ سازمانهای خاص توسعه اجتماعی امامت را، که مقرّ آن در محل كار حضرت والا آقاخان است، بر عهده دارد. پسرِِِِ بزرگ حضرت والا آقاخان، پرنس رحيم، فارغ التحصيل در سال ۱۹۹۵ ازدانشگاه براون در ايالات متحده آمريکا، مسئوليتهای مشابهی را در رابطه با سازمانهای توسعه اقتصادی امامت بر عهده دارد. پسر جوانتر حضرت والا آقاخان، پرنس حسين، که در سال ۱۹۹۷ از دانشگاه ويليامز در ايالات متحدهی آمريکا فارغ التحصيل شده است، اخيراً به دفتر كار ايشان پيوسته و در فعاليتهای فرهنگی شبکهی توسعه سهيم است.
هماهنگ با چنين بينشی از اسلام و نيز سنّت خدمت به بشريت، اسماعيليان در هر کجا که زندگی میکنند چهارچوب سازمانی شفافی را ايجاد کردهاند تا به اجرای فعاليتهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بپردازند. تحت رهبری حضرت والا آقاخان، اين چهارچوب گسترش يافته و به شبکهی توسعهی آقاخان تبديل شده است. اين شبکه شامل سازمانهای متفاوتی است که در جهت بهبود شرايط زندگی و ايجاد فرصتهای مناسب در مناطق خاصی از دنيای در حال توسعه فعاليت میکنند. در هر کشور، اين سازمانها در جهت منافع مشترک تمام شهروندان صرف نظر از مليّت و يا مذهب آنها مشغول به خدمت هستند. دامنهی فعاليتهای فردی حضرتوالا معماری، تعليم و تربيت و بهداشت، سرمايه گذاری در بخش خصوصی و افزايش سازمانهای غير دولتی و توسعهی روستايی را در بر میگيرد.
در طی سالهای گذشته و در راستای ارج نهادن به ابعاد گوناگون کارهايش، حضرت والا آقاخان مدالها، درجات افتخاری و جوايز زيادی از دولتهای فرانسه، پرتغال، ساحل عاج، ولتای عليا، ماداگاسکار، ايران، پاکستان،ايتاليا، سنگال، مراکش، اسپانيا و تاجيكستان دريافت كرده است. در اکتبر ۱۹۹۸ طیّ مراسم اهداي جايزهی معماری آقاخان، مدال طلای شهر گرانادا به او اهدا گرديد. علاوه بر اين، حضرت والا آقاخان به کسب درجات افتخاری از دانشگاههای پاکستان، کانادا، ايالات متحدهی آمريکا و بريتانيا نايل آمده است. وی همچنين جوايز متعددی از سازمانهای تخصصی در تقدير از کارش در زمينهی معماری و حفظ و بازسازی ساختمانهای تاريخی دريافت کرده است. در سال ۱۹۵۷، عنوان حضرتوالا به وسيلهی علياحضرت ملکهی بريتانيای کبير و عنوان سلطنتی حضرتوالا، به وسيلهی شاه ايران در سال ۱۹۵۹ به او اهدا گرديد.
خاطره هاي از ناصر خسرودر
بدخشان
ناصرخسرو يگانه داعيه داريست كه قافله بزرگ را هيان خرد ونور را پيشاهنگي كرد و ارزشهاي اصل اسلامي واخلاقي را تطبيق و پاسداري نمود او موقعيت و موقف خود را ميدانست و از دردها آلام و رنجهاي پيروان خود آگاه بود و مانند يك آموزگار توانا و يك مصلح خير خواه و يك حجت رهنما و يك بنده عشق خدا عمر پربهاي خود را وقف تبليغ ارشاد و دعوت كرد و از كران تا كران بدخشان و سرزمين هاي مجاور را آن پيمود.
او در چنان شرايط آشفته و بحراني ، با محدوديت هاي فراوان اقتصادي مالي احساس مسوليت واحساس رسالت كرد.و وظيفه و تعهد خود را به انجام رسانده است اين تعهد وظيفه ايماني و يك معنويت اخلاقي او بود.
خاطره ها و انديشه هاي ناصرخسرو با آنچه او توصيه و ارشاد فرموده و آنچه از مذهب اسماعيله گفته در سده هاي كه تعصب مذهبي سخت بيداد ميكرد ، و اسماعيليان هيچ گونه پشتبان و مدافعي نداشتند ، يگانه عامل بود كه در اعماق قلب پيروان او ريشه دوانيده و مانند گلبن بوده كه محتاج به تربيت باغبآن و آبياري بوستان بان نداشته و خود بخود در بهاران فطرت ، طبع ، ذهن و ايمان و عقيده مردم با شگفتن غنچه هاي اميد ، آرزو خود نهايي كرده است.
آنچه از لابلاي خاطره ها و روايايي كه از سينه به سينه و از نسل به نسل بازگو شده و انتقال يافته و بما رسيده ، نشانده آن است كه ناصرخسرو چو خورشيدي فضاي تاريك چند قرن و چندين نسل را در نور كشيده وتا اكنون در زواياي گسترده و پنها ور جغرافياي افكار مردمان پرتو افشاني ميكند خاطره هاي او همراه با ياد بود هميشگي او در هر جاي كه بود باش كرده ، شبي را سپري كرده ، يا لحظه اقامت كرده ، همه زنده است و مورد احترام خاص.
ما چند مورد مختصر از ين قصه ها را كه خاطره از ناصر خسرو آن حكيم فرزانه هموطن ماهستند به نگارش ميگيريم.
نهال دست ناصر
قريه تكيه خوبان، در فاصله بين قريه اسكيتول و پارغ كه به سمت غرب دريا سنگليج و در حدود (4) ساعت پياده روي از قريه خلخان زيباك دورتر واقع شده ، در بلنداي يك تپه موقعيت دارد كه در فصل تابستان خيلي زيبا و دلربا بوده ، منظره جالبي دارد چون زيباك به دليل امن بودن آن و موقعيت استراتيژ یکی پايگاه دعوت و مركز فعاليتها مذهبی ناصرخسرو بود ، كه شايد بیشرين اوقات عمر شريف خود را درين جا سپري كرده باشد ، و بيشتر در روز هاي بهار تابستان در همين تكيه خوبان ميرفته ، و گاهي (چهله نشيي) ميكرده ، در قسمت چپ قريه در كمر كوه چشمه است كه بنام چشمه پير ياد ميشود، و مردم آنجا را باور بر اين است كه قبل از آمدن ناصر اين قريه آب نداشته وا ين چشمه به كرامات ناصر اينجا بر آمده . حين كه آب جاري شده ناصرخسرو به دست خود نهال دركنار آن چشمه غرس نموده و چنين فرموده ، هر زماني اين درخت خشك شود آب اين چشمه نيز قطع خواهد شد.وعمر این قریه به پایان خواهد رسید.
به هدايت ناصر خسرو در ين قريه از آب همين چشمه باغي ساخته و در ميانه باغ (سفه) است كه ميگويند ناصر هميشه بالاي آن مي نشست و به كار هاي پژوهشي و نوشتاري اش ميپرداخت.
در قسمت پيش روي باغ تخت خوابگاه ناصر است که چوبندي شده است ، در عقب اين تخت محل بسياري كوچك است در زير دو تخته سنگ بزرگ ، با يك (تندور) خانه كوچك و محل براي وضو گرفتن ، زماني كه به آن داخل ميشوي، دروازه كوچكي دارد كه آدم بايد با احتياط ازآن بگذارد .، اين محل بوده براي عبادت هاي خاص ناصر كه تنها خودش در آن جا عبادت ميكرده.
نويسنده ، كه اشتياق فراوان به ديدن تكيه خوبان داشتم ضمن مسافرتي به آنجا ، از چشمه پير و آن باغ كه اكنون زيارت گاه همه مردم است ديدن كردم، نهال دست حجت خراسان حالا درخت بزرگي شده و قسمت هاي آن پوسيده ، اما بيشتر شاخه هاي آن هنوز تازه بوده برگ دارد و سايه ميكند. باغ و زيارت ناصر در اثر گذشت روز گارصدمه ديده و در قسمت هاي بشتر آن منازل مسكوني اعمار شده و تنها ساحه كوچكي باقيمانده است.
مردم زيباك را باور بر اين است كه ناصرخسرو كتاب جامع الحكميتن خود را در همين تكيه خوبان نوشته است. تكيه خوبان كه روز گاري اقامتگه ناصرخسرو بوده، تا امروز زيارت گاه همه اسماعيله آن مناطق است.
ناصر خسرو درچخان
روزی ناصرخسرو را عده ازمعاندان و مخالفان او به مهماني دعوت كردند ، انها بعوض گوشت، چوچه سگي را كشته و در زير برنج نزد حكيم آوردند.
قبل از دست دراز كردن، ناصر به صداي بلند (چخه) ميگويد، ناگهان چوچه سگي از زير پهلو جست زده ، از روي دستر خوان به بيرون فرار كرده و ناپديد ميشود.
حاضران مجلس از آن مات و مبهوت شده و مخالفان ناصر شرمنده و خجالت ميشوند ناصرخسرو با تحمل و خموشي مقدار نان خشك و ماست طلب كرده و آنرا ميخورد. آوازه اين واقعه در تمام منطقه نشر ميشود و همه ميفهمند كه ناصر از جمله اوليا هست و نبايد به كرامات او شك كرد. حالا آن قريه بنام (چخان) ياد ميشود و خاطره سرگذشت ناصرخسرو را همه بازگو ميكند. ( 48 )
گذري ناصر خسرو از گلخانه ای زيباك
زماني ناصرخسرو، كارهاي تبليغاتي و ارشادي خود را در دره وردوج به پايان ميرساند، از قريه گلخانه گذشته ، رو به روي قريه خلخان بالاي تخته سنگي نماز ميخواند، و به طرف درگستان ميرود.
درين تخته سنگ نشان جاي پيشاني ، دو دست و دو زانو حك ميباشد ومردم به رسم احترام به ناصر خسرو ، آن سنگ را گرامي ميدارند و زيارت شمار ميكنند.
ناصر خسرو در اشکاشم
پیران سرحوض دره ای زیبایی است ، درشرق قریه ای گلدره ای اشکاشم ، که از این دره راهی است که به آنطرف سرحد کشور به سرزمین پاکستان منتهی میشود. از میانه این دره ، دریاچه ای خروشانی میگذرد ، که از کوه های مرتفع قسمت بالایی این دره سرجشمه میگیرد. در فاصله سه ساعت پیاده راه ، دورتر از قریه گلدره حوض آب خیلی کلان ، چمنزارهای سرسبز و چشمه های زلال وجود دارد که درست زیارت ناصر خسرو درهمین جا موقعیت دارد.
گفته میشود ، روزگاری حکیم فرزانه پیر ناصر خسرو با دوست دانشمند خود ، شاه طالب سرمست که او هم منصب ومقام پیری داشت در این دره مدتی بودباش کرده اند. و این دره تاامروزبه نام دره پیران سرحوض یاد شده و مشهور است. مردم اشکاشم به این باور اند که ، تمام سرزمین اشکاشم در گذشته ها آب کشاورزی نداشت و همه جای آن دشتی خشک بود. مردم جهت حل مشکل آب ، به حضور پیران سرحوض مراجعه میکنند و موضوع را بیان میکنند.
حضرت ناصر به آن بزرگواری خود تدبیری سنجیده و قمچینی به یکی از آن افرادمیدهد و تاکید میکند کـه : " این قمچین را گرفته و به دنبالت کش کرده تا دریای پنج برو و هیچگاه به عقب نگاه نکن " آن مرد اشکاشمی قمچین را از نزد ناصر خسرو گرفته ، زیارت کرده و مطابق هدایت خط کشیده تا در قسمت شخ ( سرماک ) در میانه ای اشکاشم رسید ، یک بار به دلش چیزی گشت و به عقب نگاه کرد . که آب به دنبال او فوران دارد وآب درهمین شخ رسیده مسیر آن بند میشود ؛ با بندش آب دریا قسمت های بیشتر اشکاشم زیر آب شد .این مرد با پشیمانی از عملکرد خود ، با دیگر دوستانش دوباره به حضـــور" پیران " باز گشته و عرض حال میکنند.
این بار پیر ناصر خسرو قمچین دیگر به او میدهد و میفرماید که " برو یا علی مدد گفته به شخ بزن و آب را ( چو ) بگو " آن مرد قمچین دومی را گرفته و به محل بندش آب بازگشت و یا علی مدد گفته قمچین را به کوه زد . در همان لحظه مسیر جریان دریا باز شد و آب به دریای پنچ ریخت .
آب دریاچه پیران سرحوض که به آب کراماتی مسما شده ، سرزمین پنهاور اشکاشم را آبیاری میکند ، هرچند آب آن نسبتا کم میباشد ، اما هیچگاه مشکل کم آبی در آن مناطق حتا در خشکسالی ترین سالها محسوس نشده است .
به پاس احترام به ناصر خسرو ویاد بود از او ، همه ساله روزهای جمعه از برج جوزا تا برج های میزان ، مردم اشکاشم و مناطق همجوارآن جهت زیارت به پیران سرحوض میروند و در آنجا محافل و مراسم خوشی و سرور برگزار میکنند و از خاطرات ناصر خسرو تجلیل به عمل می آورند.
در این زیارت سنگ نوشته ای وجود دارد ، که به هدایت ناصر خسرو در آنجا گذاشته شده است ، اما نوشته آن بگونه نوشته شده که کسی موفق به خواندن آن نشده است ، این سنگ نوشته چند مدت است که ناپدید شده است و گفته میشود که آنرا ازترس غارت شدن در محل امنی گذاشته و محفوظ میباشد اما شاید چیین نباشد .
دره پیران سرحوض یکی از تماشایی ترین محلات اشکاشم است که به برکت آن پیران بزرگوار، همیشه آن دره سرچشمه فیض و برکت به اشکاشم و ماورای آن میباشد
ناصر خسرو در زيباك
در نخستين روز هاي تشريف آوري شان به زيباك ، روزي ناصرخسرو از قريه دشتخوان به سوي قريه خلخان روان بوده در ميان راه ، مردم نو آباد و شنگوگ مصروف كار در بالاي جو قريه شان كه از كمر ميگذشت بودند، ناصر به رسم معمول قوت كار گفته و احوالپرسي ميكند ، اما كسي او را نمیشناسد.
ناصرخسرو بقول مردم آنجا اكثراً در لباس فقيرانه و ملنگي گشت و گذار ميكرد ، و با لباس كه كسي او را نشاسد در ميان مردم ميرفت و چگونگي جريانات را بررسي كرده و تصميم اتخاذ مينمود ، از سوي ديگر ناصرخسرو با تشريفات و پذيرايی ها و پيشامد هاي ظاهري (معمولي) چندان موافق نبوده و نميخواست از مقام و از صلاحيت خود سوء استفاده كند و يا بنا به دلايل امنيتي به اين كار نميرداخت و از لباس درويشي و قلندري استفاده ميكرد.
مردم اين قريه ها در جريان كار جوي ، چندين روزي بوده كه به نسبت موانع يك سنگ بزرگي كه در مسير جوي پيدا شده و از دور كردن آن عاجز شده بودند، با هم در بحث و گفتگو بودند.
ناصر خسرو با حكمتي كه داشته ، با تدابير خوبي، سنگ را از مسير جوي كه در كمر كوه واقع است به زير پرتاب ميكند. مردم آنجا اطراف ناصر را گرفته و ميخواهند كه بايد همه روزه او با آنها كار كنند.
چون ناصر حاضر به اين كار نميشود، مردم باعث آزار وناراحتي او ميشوند.و خيلي به او مزاحمت ايجاد ميكند، اما ناصرخسرو به بهانه خود را از آنها ميرهاند و دنبال كار خود ميشود.
آن سنگ را كه ناصرخسرو از جوي به زير پرتاب كرده، در بين زمين هاي زراعتي قريه شنگوك موجود است. مردم قريه هاي نو آباد و شنگوگ همه ساله در روزي بهار كه تازه ، آب را به جوي ميآورند ، به احترام ناصرخسرو جشني برپا كرده ، دركنار آن سنگ ، مردان، زنان، جوانان ، كودكان با لباس هاي نوروزي گرد آمده ، با حلال كردن چند گوسفند، پختن گوشت و ديگر غذا ها همه آن روز را به خوشي سپري کرده وگرامی میدارند.
اين جشن اكنون به يك عنعنه مذهبي تبديل شده ونزد مردم آنجا، آن سنگ خاطره است از روزگار حيات ناصر، و برگزاري اين جشن ياد بودي است ، كه به پاس قدرشناسي از ناصر و احترام به او اجرا ميشود.
ناصرخسرو در واخان
زماني كه ناصرخسرو از مقر دعوت خود، از تيكه خوبان زيباك عازم يار كند و خوقند بود، با همان لباس ملنگي خود وارد قريه (يميت) در دو كيلو متري خندود مركز واخان ميشود. او را كسي نمي شناسد ، هر قدر خواهش والتماس ميكنند تا به او اجازه داده شود تا شب را در آنجا سپري كند، كسي او را نمي پذيرد.
ناصر ناچار، از قريه دور رفته ، و لباس هاي خود تبديل كرده ، جامه هاي فاخر ميپوشد و دو باره به همان قريه باز ميگردد ، اين بار همه مردم به احترام و حرمت زياد، او را پذيرايي كرده ، و مهمان ميكند و غذاهاي خوبي به او تهيه كرده و نزد او ميآورند.
ناصر خسرو دامن جامه خود را به كاسه نان برده و ميگويد( اي جامه تو نان بخور) و به اين گفته به مردم آنجا ميفهماند من همانم كه چند لحظه قبل به لباس درويشي و ملنگي آمده بودم و كسي مرا اجازه ورود به خانه اش نداد.
مردم آنجا بسيار شرمنده شده ، از ناصر خسرو به سبب اين عمل شان عذر و معذرت خواسته و خواهان معافيت ميشوند.
جاي كه ناصرخسرو به همان لباس ملنگي به لحظه اول وردوش به قريه ، نشسته بود، اكنون زيارت گاه مردم بوده و به آن ارادت خاص دارند ، در كنار آن زيارتگاه ، اكنون جماعتخانه مذهبي اعمار كرده ، و كسانيكه براي نماز و دعا مي آيند ، در آن زيارت نيز به روح ناصر دعا ميكنند و همه خيرات هاي عمومي را نيز در آنجا برگزارمیشود.
ناصر خسرو در گرم چشمه چترال
دره ای گرم چشمه شامل ده ها روستا و دهكده ايست كه در شمال شرق منطقه چترال پاكستان موقعيت دارد مردم آن به زبان چترالي سخن ميگويند و بيشتر مردم پير و مذهب شعيه اسماعيله و از مريدان خاص ناصر خسرو هستند.
ناصرخسرو زمانيكه مصروف دعوت و سازماندهي وظايف خود در آنجا بود، مقردعوت خود را در تپه بلندي در شرق گرم چشمه دربآلاي يك صخره كه تنها يك راه باريك مشكل گذر دارد ، قرار ميدهد . و ازين مركز دستور هاي لازم را صادر كرده و فرمان ميدهد.
اين صخره كوه حالا زيارتگاه همه مردم است ، علاوه از پيروان ناصرخسرو ، غير اسماعيله ها نيز به زيارت ميآيند شمار زيارت كننده در فصلهاي بهار و تابستان بيشتر ميباشد.
نگاريده اين مطلب ، از نزديك به آن تپه رفته ، منظره زيباي آنرا به چشم ديده است ، كه ازهر جهت هوشمندي ناصرخسرو در انتخاب اين موقعيت را برجسته ميسازد.
در غرب درياي گرم چشمه روبروي همين تپه ناصر (مركز تبليغي) ايجاد نموده و خانه بزرگي اعمار كرده كه بنام لنگر ناصر ياد ميشود كه بعضي قسمت هاي آن نيز باقيمانده و بخش ديگر را تخريب و بگونه اساسی تعمير كرده اند.
جمع آمد هاي عمومي ، خيرات ها، و مراسم مذهبي و فاتحه خواني هاي مردم آنجا در همين (لنگر خانه) ناصر برگزار ميشود.
ده ها خاطره قصه وافسانه در زبان مردم آنجا از ناصرخسرو به يادگار مانده ، كه نگارنده نسبت عدم آشنائي به زبان چترالي نتوانستم چيزي از آنها را بنويسم .اما اخلاص وعقيده آنها به مذهب شان وبه شخص ناصر خسرو بي مانند بوده ودر خور توصیف است .
ميگويند در بيشترين روستا وشهر ستان هاي كه اسماعيليه هاي چترال سكونت دارند ، زيارت گاه ها وقدم جا ها زيادي از ناصر خسرو وجود دارد كه نشاتده سرگذشت پر تحرك وسيار ناصر در آنجا مي باشد .
ناصر خسرو در كزدان.
كزدان شامل دوروستاي در زيباك بدخشان است كه يكي را كزدان پايان وديگري كزدان بالا ميگويند . روزي ناصر خسرو به كزدان جهت اجراي وظايف مي آيد وبعدي انجام وظيفه مردم از او تاريخ ، ماه را مي پرسند .
چون تقويم در آن زمان مروج نبود ، مردم اكثراً در شمارش روزها وماه ها دچار اشتباه ميشدند ناصر افزون براينكه تاريخ روز ، ماه وسال را به آنها ميگويند . محلي مشخص را در بالاي قلعه كوه در سمت آفتاب نشست نشان میدهد و میگوید هر زمان که آفتاب در آنجا نشست ، نوروز ميشود .
اين محل حالا به نام ((نشانگه ای پير )) ياد ميشود وهمه ساله با نزديك شدن آفتاب به آن محل ، همگان در نزديكهاي غروب به تماشاي آٌفتاب مي نشيند وروزي كه آفتاب در آنجا غروب كرد ، همان لحظه جوانان كزدان مژده آنرا به همه قريه هاي زيباك ميرساند و(مژده وانه اي) نوروزي ميگيرند وفرداي آن روز در همه جانوروز با شكوه خاص آن برگزار ميشود اين رسم دراين دوره كه تقويم رسمي نيز جاري است هنوز هم معمول بوده وبه يك عرف مذهبي در آمده است.
بازگشت ناصر از كزدان.
زمان كه (حجت خراسان ما) كار هاي خود را در كزدان ختم ميكند با گروه اي از دوستانش از كزدان پاين ميشود. درميانه اي راه مردم دشتخوان به استقبال او آمده ، خواهان تشريف آوري او به قريه شان ميشوند. چون ناصر كار بسيار عاجل و ضروري داشته ، از رفتن به آنجا خود داري ميكند. لحظه در كنار دريا با مردم مينشيند و صحبتي ميكند وسپس به سوي قريه خلخان روانه ميشود.
آن محل از آن زمان تا كنون مورد احترام خاص مردم بوده، هر كس كه از راه ميگذرد در فصلهاي بهار و تابستان دسته گلي چيده و در آن محل ميگذارد ، در زمستان كه گل نيست به جايآن يك شاخه يا بته ميمانند. و اين رسم در بين مردم آنجا تا هنوز با همان گونه پارين و پيرارينش دوام دارد.
ناصرخسرو در خاروق.
خاروق يا خارغ مركز ولايت خود مختار بدخشان كشور تاجكستان است، باشنده هاي آن به زبان روشاني كه يكي از كهن ترين زبانهاي آرياناي بزرگ است صحبت ميكنندو همه پیروانی ناصرخسرو هستند.
زمانيكه ناصرخسرو ماموريت خود را در خوارزم سمرقند و بخارا به پايان ميرساند، از طريق خجند عازم خارغ ميشود، خارغ در آن زمان در تحت حاكميت مستقلانه اي علي بن اسدامير بدخشان قرار داشته و يكي از مراكز مهم دعوت
مذهب اسماعيلی بود.
در بالای تپه ای دریکی از بلندی های کوه خاروق چشمه است که چشمه ناصر خسرو یاد میشود محل خیلی زیباو حتا بی نذیر در منطقه ، گفته میشود که این چشمه به کرامت ناصر خسرو دراین جا پیدا شده است .
به منظوری ارج گذاری به خدمات پیر ناصر در نزدیک آن چشمه، مدرسه ای بنا کرده و نیم تنه، مجسمه ای از ناصر ساخته اند ، مردم خارغ عقیده قلبی که به ناصر خسرو دارند آب این چشمه را آب شفا شمرده ، به بیماران خود جهت شفا یابی میدهند و آنرا تبرک گفته حرمت فروان میگذارند.
ناصر خسرو در کران و منجان.
ناصر خسرو در کران ومنجان نسبت به هر جای دیگر بودباش زیادتری داشته و مسجد اسرار آمیز در قریه شهران بنا کرده بو د ، که 40 یا 42 ستون داشت ، هر کسی تازه به مسجد می آمد درشمارش ستون ها اشتباه میکرد کسی 40 و کسی 41و 42 شمار میکرد. مسجد کوچک دیگر نیز در قریه شهران ساخته است که هنوزم موجود است .
محلات چهله نشینی ،زیارتگاه ها وقدم جا ها بیشما ر د رکران ومنجان از حکیم ناصر خسرو موجود است.
مناطق اسماعیلی نشین در افغانستان.
مسلمانان شعیه اسماعیلی در بیشتر از بیست و پنج کشور دنیا ، به وِیژه آسیای مرکزی ، اروپا ، افریقا و امریکا شمالی زندگی دارند . کشورهای آسیای مرکزی که اسماعیلیان زند گی دارند ؛ هندوستان ،ایران، پاکستان ، افغانستان ، تاجکستان ، سوریه ، یمن ، منطقه کشمیر...... میباشد.
همچنان اسماعیلی ها در کشور های چین ، اوزبکستان ، عراق، آذربایجان ، ترکیه ، بنگلادیش و کشورهای جزیره العرب زندگی دارند
در کشور ما ، جماعت اسماعیلی در بیشترین ولایت های کشوربود باش دارند که یک بخش آنها علنی و بخش دیگری آنها بنابر مشکلاتی که دارند در بعضی مناطق هنوزم مخفی زندگی میکنند.
ولایات که بیشترین اجتماع اسماعیلی د
ارند عبارت از ولایتهای بدخشان ، کابل ، بغلان ، بامیان ، میدان ، پروان ، کندز ، سمنگان ، بلخ و تخار میباشد.در دیگر ولایت ها اسماعیلیان بگونه پراگنده و د ر مناطق مختلف بودباش دارند.در ولایت بدخشان ، نسبت به دیگر ولایت ها بیشترین نفوس اسماعیلی مسکن گزین است.
معناى آزادى
آزادى عبارتست از: رهایى از جبر غیر و عمل به اقتضاى طبیعت.
تصور رایج از آزادى همین رهایى از جبر غیر است در حالیکه علاوه بر رهایى از غیر باید منسوب به خود فاعل عمل نیز باشد .برخى از مکاتب براى انسان اصلاً قائل به ماهیت و طبیعتى نیستند که شکل نهایى این نظریه در اگزیستانسیالیسم از نوع سارتر وجود دارد.
از نظر ما اگر چیزى خود نداشته باشد و ماهیتى نداشته باشد نمى توان از آزاد بودن آن تصورى به هم رساند.
رابطه آزادى و دیندارى
در طول تاریخ درباره نسبت خدا و آزادى آراى متفاوت و گاه متضادى ابراز شده است. آنان که اعتقاد به خدا و خداپرستى را با آزادى مانعه الجمع مى پنداشته اند خود دو دسته اند.
· یک دسته کسانى که خدا را برمى گزینند و آزادى را رها مى کنند .از میان نمایندگان این دسته مى توان در عالم اسلام به متکلمان اشعرى اشاره کرد و در مسیحیت به مالبرانش (1715 ـ 1638) فیلسوف فرانسوى.اشاعره معتقد بودند که فرض وجود انسانى که مختار باشد، با فرض خدایى که قادر و عالم مطلق باشد, منافات دارد. آنان با تمسک به قاعده لاموئثر فى الوجود الاّالله تاثیر در ایجاد و افعال را از هر موجود دیگرى از جمله انسان سلب مى کردند و به طریق اولى آزادى و اختیار او را منکر مى شدند. مالبرنش نیز عقیده اى کمابیش شبیه عقیده متکلمان اشعرى داشت.
· دسته دوم آنها که در این تقابل، جانب آزادى را گرفته, خدا را به کنارى مى نهند از نظر اینان, آزادى رکن اصلى ذات انسان است و گرفتن جانب آزادى، در واقع انتخاب انسان و نفى اعتقاد به خداست. از نمایندگان این دسته ، یکى نیچه استودیگرى پل سارتر.
· نیچه به انسان و زندگى و خواست او, اصالت مى دهد. در نظر او کمال مطلوب انسان آن است که خود ارزش گذار باشد نه آنکه از ارزشهاى دیگران تبعیت و اطاعت کند. او اطاعت ازخدا را با میل به رهایى و آزادى مغایر مى داند و معتقد است به ویژه خداى مسیحیها, شور و شوق و نشاط را در انسان مى میراند. وى معتقد است : نیرومندى و آزادى عقلى و استقلال انسان و دلبستگى به آینده او خدا نا باورى مى طلبد, ایمان نشانه ناتوانى، ترس، تباهى، و نگره نفى کننده زندگى است.
· سارتر فیلسوف اگزیستانسیالیسم متفکر دیگرى است که خدا و آزادى را قابل جمع نمى داند. سارتر براى انسان قائل به ذات و طبیعت نیست. در نظر او هستى انسان بر ذات او تقدم دارد و انسان, سازنده نامتناهى و مطلق است. انسان آزاد است, و خدا پرستى که مستلزم اطاعت از خداست با آزادى او منافات دارد.
نقد نظریه ناسازگارى خدا پرستى و آزادى
براى آن دسته از فلسفه هایى که براى انسان هویتى قائل نیستند باید گفت در اینصورت اصولاً نمى توانیم تصورى از آزادى او داشته باشیم چه رسد به آن که بخواهیم سازگارى یا ناسازگارى آن را با خدا تصور کنیم بالاخره ما باید کسى باشیم و هویتى داشته باشیم تا عمل به حکم انتسابش به ما،عمل ما محسوب شود و به غیر ما منسوب نشود .
همچنین در مذهب اصالت ماده یعنى ماتریالیسم نمى توان براى آزادى انسان معنایى قائل شد، زیرا بنابر اصالت ماده، انسان در مقایسه با طبیعت, صاحب شانى خاص و هویتى مستقل نیست و محکوم به جبر ماده است.
· در مغرب زمین آنان که قائل به ناسازگارى خداپرستى و آزادى انسان بوده اند تصورشان این بوده که اطاعت از خدا, اطاعت از غیر است و اینان در واقع تصورى که از خدا داشته اند, تصور یک حاکم مقتدر همه دانى و همه توانى است که مستبداً بر انسان حکومت دارد ; درست مثل این که انسان در جامعه اى زندگى کند که با حکومت استبدادى روبرو باشد و رفتار او را حکومت به اجبار تعیین کند.با چنین تصویرى از خدا و با تعریف آزادى به (رهایى از غیر) آزادى و خدا مانعه الجمع مى شوند. ولکن همیشه تبعیت از غیر به معناى اجبار واکراه نیست ما در عالم شاهد موارد بسیارى هستیم که انسان از دیگرى تبعیت مى کند و این به معناى مجبور بودن و آزاد نبودن نیست.بهترین مصداق این نوع تبعیت, عشق است. عاشق از معشوق اطاعت و تبعیت مى کند و در اصل وجود خودش را نفى و انکار مى کند و به قول شاعر خودش را به زنجیر گیسوى معشوق مى بندد و هیچ احساس تنزل و محدودیت و جبر و اکراه نمى کند.
· سر مطلب این جاست که میان عاشق و معشوق دیگر آن دوگانگى و تغایر وجود ندارد ، یعنى عاشق وجود خودش را در معشوق مى بیند و معشوق را در خودش جستجو مى کند ; یعنى به سان یک روح در دو بدن است .حال اگر تصور ما از خدا همان تصور مطرح در غرب باشد هیچ نسبت با دل و جان و هویت ما ندارد اما اگر نگرش ما به خدا و تصور ما از خدا, تصورى عاشقانه و متبنى بر دوستى باشد مساله فرق خواهد کرد.
جوانان، رهبـران آینده کشور شان هستند
جوانان بخش اعظم و جدا ناپذیر یک جامعه اند که هیچگاه جدا از مردم و جامعه نبوده ، بلکه جز پیکره مهم ، با اهمیت وسرنوشت ساز آن میباشند.
در شرایط کنونی ناگذیریم که به قشر جوانان توجه نمایم وهمچنان در ساختار ، مسولیت،نقش و شخصیت آنها توجه جدی داشته باشیم.
بدون شک جوانان یک قشر خاص از جامعه راتشکیل میدهد که خواستهای اجتماعی مختلف دارند. یک جوان دخنر باشد یا پسر ، فقیر باشد یا غنی باشد بدون کدام تفاوت و بهر صورت جز از قشر جوان به حساب میاید. پس گفته میتوانیم که جوان عبارت از چکیده طبقات واقشار مختلف اجتماعی جامعه میباشند که اگر منشآ شان از یک طرف به خانواده،اقارب،طایفه،میحط،، قوم وسوابق تاریخی جامعه و کشور شان ارتباط میگرد، و از جانب دیگر،مربوط به نسلی می شود می شود که دارای خواست ها، نیاز مندی ها گرایشات و تمایلات ویژه می باشند.
چیزهای که جوانان را به مثابه قشر اجتماع با هم نزدیک می سازد، علایق،سلایق،تمایلات و خصوصیات روانی و فکری آنها است که با هم ارتباط ، هماهنگی و همگونی دارند. مثلا اگر جوانی ازخانواده غنی باشد یا فقیرو بدون در نظر داشت طبقه در تمام نقاط از کشور به شکل یکسان بدون در نظرداشت تعلقیت قومی،دینی،مذهبی،موقیعت اقتصادی،خانوادگی وغیره یکجا باهم مصروف فعالیت های روزمره زندگی هستند،در بین شان رفاقت،دوستی با طبقه های مختلف به وجود میاید و با همدیگر همراز میشوند،همچنان در دوره های مختلف در مکاتب،مدارس و در دانشگاه هم دریک فضای خاص تمایلات،نگرش،ها ذوق های جوانی به سر میبرد و جهان به خصوص خود را دارا هستند.
دوره جوانی یکی از با لذت ترین دوره های زندگی به شمار میرود. نا گفته نباید گذاشت که جوان چه در جریان دانشگاه ویا در دوایر دولتی در هر جای در یک لحظات نوین زندگی در مناسبات نوین اجتماعی قرار دارد که باید با آن ارج گذاشت. در کشور های پیشرفته به خاطر رشد بهتر جوانان توچه جدی صورت می گیرد.
متاسفانه در شرایط فعلی افغانستان به هیچ یک از خواست های جوانان توجه نمی شود. واز نیروی فکری جوان استفاده معقول صورت نمیگرد نیروه فکری و فزیکی جوانان افغانستان به باد فنا میرود.
مسولیت مبرم جوانان در قبال وطن، جامعه و کشور درک آگاهانه و عمللکرد آنها است . اگر جوانان ما در شرایط کنونی که وطن ما قراردارد مسوولیت شان را ادا کرده نتوانند، عواقب این امر برای جامعه ما وخیم خواهد بود . پس لازم است که تمام جوانان کشور ما که در تمام نقاط کشور هستند مسولیت های فوق را با خردمندی هوشیاری،دوراندیشی و دوطلبانه مد نظر گرفته و در منصه اجرا قرار بدهند، تا در بطن جامعه از جایگاهی خاص قشری و اجتماعی شان را احراز نمایند. اما از طرف دیگر هم بزرگ سالان دانشمندان وسایر اقشار اجتماعی جامعه از نگاهی انسانی،دینی وملی در برابر جوانان،اطفال و جامعه نیز مسولیت دارند تا انان هم از نعمات نوازش، مهربانی،مساعدت،اموزش،تعلیم رهنمای لازم برای جوانان باشند.
در افغانستان گاهی جوانان به اجرای بدون چون و چرای رسم و راه بزرگان مجبور شده ، ابتکار و آزادی و شگوفایی آنها سلب میگردد. و یا بر عکس جوانان برخلاف سنت های پسندیده نسل پیشین ترغیب میگردد. نبود پلان منظم و علمی دولتی جوانان ما را به پذیرش «فرهنگ» بیگانه تشویق می نماید که این فرهنگ پذیری همیشه مثبت و مفید نیست.
مسولیت دیگری جوانان مساله حیاتی مکتب،دانشگاه و نظایر ان میباشد که باید با سعی کامل وابتکار لازم خود را از نعمت درس،تعلیم ودانش مروج روز بهرمند نمایند.
زیرا آینده سعادتمند جامعه،کشور و در قدم اول منوط به به بهره گیری از ارزش های دانش،تعلیم،آموزش و امثال ان دارد. پس جوانان کشور ما چه در داخل چه در خارج هستند ، وقت گرانبهای شانرا با اموختن تعلیم، درس،کسب دانش وتقویت شعور سیاسی نمایند، تا از مکاتب فاکولته ها سایر ارزش های تعلیمی،اموزشی تجربوی ممتازترین مدارک و دستاورد ها را حاصل نمایند. تحصیل خوبترین مدرک تعلیمی است که صاحب بهترین کار،مقام سیاسی،کدری،اجتماعی،مسلکی گردیده که نتایج ان همانا ساختن یک جامعه مدنی دیموکراتیک برای آینده گان خواهد بود.
در واقع امر شخصیت گیری جوانان از به ثمر رساندن لازم مسولیت شان از از گهواره تا گور ادامه دارد. جوان که مسولیت مبرم خانوادگی،شخصی،اجتماعی،ونظایر آنرا به وجه حسن آن انجام میدهد، هر زمانی که جوانان ما این وجایب را درک نموده و به ان عمل نماید اولتر به خود خدمت نموده که به ساخت سعادت،مدنیت،ترقی،عقلانیت،خردمندی وغیره را نه تنها برای خود بلکه برای جامعه و کشورش نیز خلق مینماید.
وقتی یک جوان از اغاز مکتب تا ختم دانشگاه بر اساس سعی وتلاش خستگی ناپذیر خویش هر بار یک شهادت نامه اعلی را نایل میشود در حقیقت سند خوشبختی خود را خود جامعه و کشورش را حاصل نموده در واقع امر نتایج سالم تعلیم و دانش،همانا خود اگاهی از خود باوری و این خود اگاهی که (خود سازی است) را به بار میاورد برای جوانان رسالت و هویت سازندگی را به ارمغان میاورد و این چنین جوان،در قلب جامعه،کشور و تاریخ از جایگاهی خاصی برخوردار خواهد شد و وجدان بشریت از اینگونه جوان راضی خواهد شد.
جوانان نسبت به والدین وبزرک سالان جامعه خویش یک کتله نو پا یا همانا عناصر بالنده اجتماعی هستند که اگر به صورت علمی وسالم سازماندهی گردند ،پیام ترقی ،نواوری،پویایی،بلوغ ها وگزینه های نوینی در نهاد های مادی و معنوی و اجتماعی جامعه میگردند. برعکس اگر این قشر تازه به وظایف و مسولیت های مبرم خود را به صورت عینی،علمی ،و خرد سیاسی لازم درک کرده نتوانند ، جای و موقف آنها در جامعه خالی خواهد بود و این خلا موجب مشکلات و تناقضات جامعه میکردد. چیزیکه همین اکنون جامعه ازان متضرر است.
افغانستان کشور عزیز ما با ان هم که صد ها مصایب رادر سه دهه به پشت سر گذاشته است، در شرایط کنونی هم در یک بحران ویژه یی فساد اداری،بی امنیتی ،حملات تهاجمی ،حملات انتحاری،تروریستی طالبان والقاعده و نظایر ان مواجه شده است فلهذا،از این جهت باید جوانان هر گونه کمک تشویق،مهر،رهنمودی عاقلانه،منطقی،اندرزهاو نظایر آن قرار داد و شخصیت کمال یابی ان را احترام گذاشت،منطق زمان،تجارب اجتماعی دیرنه وکوناگونی روزگار ما،عصر خرد وعقلانیت می پذیرد که جوانان سرانجام رهبران آینده جامعه و کشورش خواهنند بود.
جوانان ما هستند که از گذشته های ملایم و نا ملایم تاریخی جامعه و کشور خویش و همچنان جامعه جهانی با زیر بنای دانش منطق و خرد دموکرا تیک عصر بیاموزد و برای آینده جامعه و کشور خود اساسات مادی، و معنوعی (رهبریت) خردمندانه سیاسی،ملی کشور سرمایه گذاری نمایند.
بدون شک جوانان آینده سازندگان تاریخ،کشور جامعه ومدنیت نوین دورانساز بوده که باید خود ها را هرچه بنیادی تر علمی تر و پویا تر به صورت تدریجی مسالمت آمیز برای ایجاد نهادینه سازی و مدیریت جامعه و کشور شان آماده نمایند.
فراموش نباید کرد،جامعه یی که دارای رهبریت سالم،عادلانه،ملی و خردمندانه و بر خواسته ا جامعه و مطابق به مقتضای زمان نباشد آن جامعه بی رمق و مرده میباشد و جامعه یی بدون تحرک و بدون ارزش ها ابقا و تکامل ندارد. یگانه بقای اساسی افغانستان بستر تداوم تکاملی آن به یک رهبری سازنده نسل جوان استکه نقش اساسی خود را در ساختن تاریخ ،جامعه مدنی،ایجاد مفکوره ها و اندیشه ها نو ایفا نماید. جوانان ما سرمایه ملی ،معنوی وقوای بشری این مرز بوم جنگ زده و بحرانی است که باید خودرا به صورت اساسی برای اداره آینده کشور شان آماده نموده هرگونه تعصبات قومی،دینی،مذهبی،سمتی،زبانی،فرهنگ استبدادی وغیره غیره مظاهر منفی را به تدریج ریشه کن و بسوی مراحل بعدی تکامل جامعه با اصول و شیوه های نوین قدم بردارند.
شورای ملی و انتظار مردم
نمایندگان شورای ملی درین روزهابرسر افزودی حقوق ماهانۀ خود بادولت مجادله وگفتگو دارند، مثل اینکه تمام مشکلاتی که گریبانگیر کشوربوده، حل شده واکنون صرفاً مسأله ایزادمعاش وکلاء باقی مانده که باید حل گردد .
قراریکه میگویند هرکدام از وکلای شورا ماهانه پنجاه هزار افغانی با ایزاد امتیازات فراوانی چون خرج دسترخوان، مصارف تیل موتر، مصارف زمستان، خرج مهمانداری، معاش دونفربادیگارد وغیره حقوق دریافت می دارند و، علاوه برآن درابتدای تشکیل و آغازکار برای هرنفر ده هزاردالر به خریداری موترتخصیص داده شد.
جای تعجب وتأسف است که باوصف اینهمه امتیازات فروان و معاش گزاف بازهم وکلا دعوای افزودی حقوق خودرامی نمایند و آقای محمدیونس قانونی رئیس شورای ملی بالهجۀ حق بجانب که درماندگی واستیصال ازآن به مشام میرسد، معاش وکلای شورا رابه تناسب معاش وزرای کابینه، غیرعادلانه وناکافی دانسته، خواهان توازن وتناسب درآن شده است. این درحالیست که امروزه صدها خانوادۀ فقیر، گرسنه، بی سرپناه وآواره درسرمای طاقت فرسای زمستان بدون غذا ولباس ووسایل لازم درمیادین و درزیرخیمه ها با وضع رقتباری زندگی مینمایند ومعاش یکنفرماموربصورت عادی با داشتن تعدادی فامیل ومصارف گزاف وصعودقیمت ها درهرمورد مبلغ چهارهزارافغانی است .
وکلاء نمایندگان منتخب ملت اند، مردم داغدار ودرد رسیده بعدازسالها تحمل رنج ومصیبت به امیدآیندۀ بهتربه پای صندوقهای رأی رفتند تاافراد مومن بااحساس ومورد اعتمادی رابخاطرتعیین سرنوشت آیندۀ خودوکشور ویران خود برگزینند. اینک یکسال و یاچیزی اضافه ترازعمر شوراگذشت و، به روشنی می بینیم که هیچ گونه اقدام وکارموثر ومثبتی که متضمن رفاه ومنافع عامه وبه صلاح وخیر مملکت باشد، توسط این شورا صورت نگرفته وهیچ تحول وتغییرچشمگیری درزندگی اجتماعی مردم وبازسازی کشور پدیدارنگشته است.
فساد اداری وچپاول دارایی های عامه، کشت خشخاش وتولید وقاچاق موادمخدربیشترازگذشته ادامه داشته، مداخلات خارجی و بی امنیتی وتروردر ولایات جنوب وشرق همه روزه جان دههاتن بیگناه رامیگیرد، اما درداخل شورای ملی افغانستان صف آرایی های قومی وگروهی وزبانی وحزبی ومعاملات پنهان جریان دارد ویابه فکر بالابردن معاش خود میباشند.
ازچنین شورای نامتجانس وگمراه که عمداً توسط دولت وبه منظور نیات واهداف خاصی شکل گرفت، جز این نمی توان انتظار دیگری داشت.
تعیینات ومقرری های جدیدی که اخیراً دروزارت خارجه و دربخش سیاسی ودپلماسی صورت گرفته ومیگیرد، اقدام وعملی است برضدمصالح علیای کشور وبرخلاف آرزوهاوانتظارات قاطبۀ ملت مجاهدافغانستان و، جفا وخیانت صریح برارمانهای پاک یک ملیون شهیدجانباخته وفرزندان حقیقی این کشور، که خشم و نارضایتی بسیارشدید مردم را بارآورده است .
ازشورای ملی این انتظارمیرفت تاجلوخودسری هاوبی اعتنایی دولت رابگیرد واجازه ندهد افراد بدنام وسیه کار راکه سالهاباخون مردم وبربادی مملکت بازی کرده، غرورملی، عزت ووقارتاریخی سرزمین مارا خدشه دارساخته اند، باردیگر برمسندقدرت وچوکی های حساس تکیه بزنند و، اما دریغا ودردا که کوچکترین اعتراض وصدایی ازداخل شورا به این رفتاررنج دهندۀ دولت برنخاست و احدی خود رانفهماند و نجنباند ! یگانه وکیل وطندوست ومردم دوست ودلسوز هم که چون آقای بشردوست واقعیتها وحقایق داخل شورا را بی پرده فاش وبرملا میسازد و، زدوبندهای سیاسی و تخطی های سازشکارانه وپنهان کاری های ضدمنافع ملی را یکایک صادقانه وبدون ترس وواهمه برمی شمارد، متأسفانه دراقلیت قرار دارد وقسماً وجود او درشورا به دیگران سنگینی می کند.
اوضاع واحوال کنونی بگونۀ سیر وتحول میکندکه امید و انتظاری به ملت افغانستان باقی نمی گذارد. شخصیت های باخرد و بااندیشۀ کشور بجای اینکه ازگذشته انتباه بگیرند و باپنداروگفتار نیک وصلحجویانه وآینده نگری ومآل اندیشی خیرخواهانه وحدت وهمبستگی ملی راتحکیم بخشند، بااظهار ناامیدی دیده میشودکه در سایت های انترنتی مسایل قومی وزبانی رابیش ازهروقت دیگردامن میزنند وباسخنانی زهرآلودنسبت به سایراقوام فضای دوستی وبرادری رامکدر ومسموم میسازند، اوراقی تلخ وزهرآگین وزیانبار که طبعا وحدت ومشارکت همگانی وملی رادرین مرحلۀ حساس تضعیف می نماید، تحویل خوانندگان میدهندکه نتیجۀ آن جز تخریش ذهنیت ، ایجاد بی اعتمادی وبدبینی وایجادعقده های عبث وبیهوده به ضرر وزیان آیندۀ کشورومردم چیزدیگری بوده نمیتواند. بدون تردید ویقینا مسئولیت آیندۀ خطرناک همچو رفتار وکردار متوجه فرهنگیان وچیزفهمان ناعاقبت اندیش ماخواهدبود.
بیایید محض بخاطررضای خداوند جل جلاله وبخاطر بندگان مظلوم وناتوانش درین سرزمین، دست ازین شیوه وکردارغیرعقلانی ونابخردانه بردارید، وطن ومردم وطن رااز بدبختی وفلاکت نجات بدهید وبعنوان بندگان خداوند(ج) وپیروان خاتم الانبیاء (ص) قلوب وسینه ها را ازکینه وبغض پاک سازید واضافه ازین آب به آسیاب دشمن نریزید، دشمنان راشاد ودوستان را ناشادنسازید، بر تودۀ دردمند وبیوسیله رحم وعطوفت روا دارید تاارحم الراحمین برهمۀ ما ترحم ومرحمت فرماید.
نجیب الله جویا
اسلام و دیموکراسی
در رابطه با اسلام ودیموکراسی نظریات وبرداشت های مختلف وجود دارد که هریک دلایل مبانی فکری معین ومختلف خود را دارند که پرداختن به همه انها ایجاب فرصت زیادی ضرورت دارد. ما همه میدانیم وبدین باوریم که قرانکریم منحیث یگانه کتاب هدایت دهنده در جوامع اسلامی است اما باید پذیرفت که درک اسلام تفسیر قران شریف وآموزه های فکری ما مربوط به دورانهای مختلف تاریخی وغالبا تحت تاثیر شرایط وتلفیقات فرهنگی وشرایط سیاسی اجتماعی مختلف هر عصر در هر کشوری به گونه در امتداد زمانی وجود تاریخی وزمانی کسب نموده ودر رابطه به دیموکراسی تعبیرات خاصی داشته است.
انهای که به اسلام سنتی وهم ایدلوژیک اند بدین باور اند که اسلام ودیموکراسی دونوع طرز دید مختلف از دو منبع ودو جهان بینی متضاد برجامعه بشری نگاه میکنند،جایگاه دین اسمان و پایگاهی دیموکراسی زمین است.
در دین خداوند محوری است،در دیموکراسی مردم سالاری، در دین رضای خالق اصل است، در دیموکراسی رضای مخلوق،در دین تعبد وتقلید است، در دیموکراسی تحقق وتعقل،در دین اطاعت است،در دیموکراسی انتخاب،در دین آخرت هدف است،در دیموکراسی دنیا، در دین انسان مکلف است،در دیموکراسی انسان محق،دردین قدسی وثابت است،اما در دیموکراسی انتقاد پذیر ودر حال تکامل ، دین اذآن خداوند است،ودیموکراسی محصول تفکر انسان که طبیعتا موجود ناکامل وجایز الخطاست.
اما در حوزه نو اندیشی ونوگرایی تفکر اسلام تقریبا علما واندیشمندان زیاد وجود دارد که ازجمع اسلام ودیموکراسی سخن کفته است از جمله باقر صدر،طباطبایی،کواکبی،مودودی،ومانند شریعتی، بازرگان،شروش وعده زیادی دیگر به هر صورت اسلام ودیموکراسی هر دو واقعیت های موجود وانکار نا پذیر جامعه وزمان است که هرکدام مزایای معین خود را هم دارند و نباید این را در مقابل هم قرار بدهیم.زیرا با داشتن جامعه سنتی ومتدین از یکسو نباید دست از تمام ارزش های دینی ومعنوی دست کشید، وازسوی دیگر در شرایط فعلی وکشوری اسلامی تحت نام دین مراعات دین داری نمیتواند تنها و با ان عقیده سنتی زندگی کرد. گرچه دیموکراسی تولد یافته در دینای غرب است اما به عقیده زیادی ماهیتا ضداسلام نیست نبوده با اعتقادات دینی مردم هیچ نوع مخالفت ندارد پس بنا به دلایل زیاد هیچ اشکال وجود ندارد که در کشورهای اسلامی هم مانند بیسار از کشورهای دیگر جهان سیستم اداراتی دولتی مبتنی بر دیموکراسی ایجاد کردد زیرا به کفته اگاهان دیموکراسی مجموعه ای از نهاد های است که هدف ان تحقق حقوق اکثریت جامعه وتاحد ممکن جلوگیری از خطا های اداره سیاسی از طریق مشارکت عامه مردم وهم جلوگیری از قدرت ونفوذ تصمیمات شخصی در سیستم وادارت دولت است.
و واژه دیموکراسی اولین بار توسط (جان لاک ) مطرح شد در فلسه ان مردم از حقوق وجایگاهی خاصی برخورداربوده است وی به این عقیده بود هرکسی که حق وحقوق مردم را سلب کند محکوم است لهذا وی تفویض حکومت واداره ان از طریق دیموکراسی بود وی شدیدا بدین باور بود که حقوق،حتی از مداخله حکومت مصون وخارج است. وی میگفت که همه این مردم از حقوق مساوی برخوردار است به این معنا که پیش از ان که جامعه به مردم حقوق اعطا نماید خود بسیاری از حقوق را داشته باشد.
وجامعه این حقوق به انان نداده است ونمیتواند این حق را از نزدی وی سلب نماید، وی مسولیت دولت وحکومت را در اصالت دادن حقوق مردم میدانست. و انهای که در جامعه دینی که معتقد به دیموکراسی هستند اذعان میدارند که اینجا ظرافت وجود دارد که کمتر کسی متوجه گردیده وان هم اینکه سیستم وبرنامه ایجاد کردن از جمله بحث های درون دینی مانند احکام نماز،روزه،نیست که در مورد آنها عالم دین مسله گشایی نماید و پاسخ از سولات از متن شریعت استنباط واستخراج کند که اصلا این بحث ها بحثهای فراه دینی بوده با اسلام در اسلام تضاد و تناقض ندارد.
بخاطریکه در زندگی بیشتر مفاهیم زیاد وجود دارد که نه برخاسته از درون دین ونه متضاد با دین است وبهترین مصداق گفته ما رابطه علوم طبیعی با اسلام است.
به گفته یکی از اگاهان دین نه برق میاورد نه تلویزون نه رادیو ونه طیاره ونه کمپوتر ونه تخنیک مدرن امروزی و اما زمان که همه اینها امدن دین حکم حلال وحرام بودن انرا میدهد.از جانب دیگر هدف ورسالت دین هم صرف در تاسیس حکومت ختم نیمشود حکومت وهدایت منطقا دو معقوله جدا از هم انند پیامبر اسلام قبل از آنکه حکومت را تشکیل دهد نقش ورسالت هدایتگری هم داشت فراموش نباید کرد که وی با پیامبر خدا مردم را هدایت میکرد اما در عرصه حکومتداری وی درس شوری را برای امت میاموخت که این خود وجه مشترک دیگر بین اسلام ودیمکراسی است.
از جانب دیگر اساسا حکومت مقوله بشری بوده به اساس نیاز یا ضرورت ها وعوامل معین اجتماعی که در ایجاد وتاسیس اش نقش دارد به وجود میاورد ویکی از ان نیاز ها توسعه زندگی جمعی جامعه بشری است، از نظر کمی وکیفی که روزتا روز گراف ان وسیع تر ماهیت وسیستم آن پیچیده تر وتخصصی تر شده میرود ومقتضای ذاتی توسعه اجتماعی بشری وتقسیم عادلانه قدرت وثروت وتامین عدالت فلسفه وجودی حکومت ها را تشکیل میدهد، که متناسب با پیشرفت زمان شیوه های ان هم تکامل میابد حالا که اگر رشد علوم در تضاد با اسلام وقوانین اسلامی نیست پس اداره علمی حکومت مبتنی بر دیموکراسی هم مخالفت اسلام نیست وایجاد سیستم در نظام اجتماعی سیاسی مانند دیگر دست آورد های ساینس وتکنالوژی کار علم وتعقل بشر است.
نباید مرز بین ارزش ودانش را خلط کرد درست است که در تاریخ ما حکومت های اسلامی داشته ایم اما نباید فراموش کرد که اولا اکثرا بنام اسلامی بودند نه در عمل ودوم اینکه هیچگاهی در اسلام رسیدن به قدرت ساختن حکومت هدف نهایی نیست بلکه وسیله است همانطوریکه که متذکر شدم به تاید گفته های قبلی.
همه ما میدانیم که در تاسیس حکومت اسلامی تیوری تطبیق وفورمل معین وثابت وجود ندارد در طول تاریخ ظهور وزوال حکومت های اسلامی هم کاملا محکوم تحولات زمان ومکان ومتناسب به چگونگی ساختار سیاسی تاریخی اقتصادی جوامع مختلف بوده پس از دادن حکومت های بنام دینی نباید ازدست دادن دین تلقی کرد. باید قبل از ایجاد حکومت اسلامی در فکر زبان مشترک بین اسلام وزمان مان شویم بیاید به این فکر شویم که چیگونه میتوانیم سرحدی را که سیر زمان بین علوم دینی وعلوم طبیعی ایجاد کرده از بین ببریم حتی در عرصه مسایل سیاسی واجتماعی هم اگر دقت شود بزرگان ومبارزین که اسلام منحیث ایدولوژی مطرح کرده اند همه مفاهیم خوب انسانی وارزشی است اما تماما از جنس چگونه مبارزه کردن است نه میکانیزم علمی چی گونه ساختن جامعه وسیستم ایجاد کردن است.
حالا اگر در جامعه حکومت وسیاست جایگاهی تخصصی خودرا یابد وعلما نیت وعقلانیت هم درهمه عرصه های نظام اداری مملکت حاکم گردد ودین هم داور جامعه ودیموکراسی سیستم علمی اداره جامعه قرار گیرد تا از قدرت وانحصار زورمندان کاسته شود و خدایان زمینی خلاف اراده ملت های شان به وجود نیایند آیا ما خلاف اسلام قرار گرفته ایم.
اگر از زبان بعضی شنیده میشود که دین از سیاست جدا است باید درک کنیم که واقعا در جهان کنونی این چنین است که دین از سیاست جدا میگردد زیرا اولا ما در اسلام هیچ مودل ثابت ومشخص نداریم که بنام سیاست اسلامی جدا از شرایط اجتماعی اقتصادی کشور ها وروابط بین المللی منحیث یک شیوه وروشی خاصی دربین ممالک اسلامی به توافق اکثریت مرعی الاجرا نمایم.
دین متناسب با زبان زمان یعنی زبان علم که در حقیقت همانا رشد معرفت دینی ما است بهترین وقویترین ودر عین حال پذیرفتنی ترین سیمایست که ما میتوانیم از اسلام در این عصر اراهه وترسیم نمایم که هماهنگی های لازیم با پیشرفت ساینس وتکنالوژی وهم تناسب معقول باشد تا حکومت را به حیث یک امتیاز بلکه به حیث یک مسولیت بنگریم ودر پذیرا شدن وبدست آوردن این مسولیت وقتی تلاش نمایم که واقعا واجد شرایط عملی وتخصصی ان شده باشیم.
و نه اینکه انرا میراث پدر خود دانسته بدون کدام کوچکترین پلان وبرنامه یی در بازگیری دوباره به با استفاده از دین ودیموکراسی بدست اوریم که از این ناحیه مردم و وطن ما خون فروان اسیب ورنج های فراوان را محتمل شده است و دیگر تحمل برایشان باقی نماند.
نجیب الله جویا
" ناقص عقل به معنی (هیچ)شمردن!
از سالینان متمادی بدینطرف زنان در جامعه مرد سالار افغانی متکی بر رسوم وعنعنات خرافاتی ( هیچ ) شمرده شده انند و حتی قبیله گرایان،سلطه جویی بر زن و زن سیتزی را یکی از خصلت های ممتاز،طبعی ومردانه خود بحساب آورده. با سوءاستفاده از واژه های مقدس ننگ،غیرت،ناموس و شرم به اعمال نا مقدس متوسل وعملآ نقطه مقابل این واژه های شیرین قرار گرفته اند.
آنها خود را مکلف می دانند تا زنان را از هر گونه تلاش در راه افکار مستقلانه شان محروم دارند،تا بتواند این کهنه پرستان به هر طریقی که ممکن باشد از حالت بی دفاعی ومظلومانه زن مطابق به میل شان استفاده نا جایز نموده،وحاکمیت جابرانه شانرابرقرار داشته باشند.
حقیقت تاریخی نشان میدهد،در هر جامعه ای که سیتزی وستم بر اساس فتواء های قبیلوی حکمروایی کند،غریو مبارزانیکه خردگرایی ونواندیشی را مقدس تراز کهنه گرایی می دانند بلند میشود،چنانچه ما اخیرا خوشبختانه شاهد یک سلسله مقاومت ها و مبارزات خشمگین زنان در برابر نا برابری های جامعه مرد سالار بوده ایم.
باتاسف فروان که کهنه پرستان وسلطه جویان نیزخاموش ننشستند واز حرکت های ضد ارتجاعی وحق طلبانه طبقه زن در جامعه احساس خطر کردند،وبه چاره جویی برامدند،اینبار با تدابیر جدید و عوام فریبانه وارد میدان شدند.
عوام الناس را با تزویر وحیله های شیطانی با استفاده از عناوین دموکراسی،حقوق زن در جامعه اسلام،رفتار پیامبر اسلام با زنان،ومفاد سوره نساء ظاهرآحمایت ووفاداری خود رااز زنان ستمدیده که خود عامل ستم بودنداعلام کردند،وباطنآ برخلاف شعار های شان عملآ زنان را توهین،تحقیر،وکیسه پوش کردند.
آنانیکه میخواهند دیروز رقتبار را دوباره بر زنان تحمیل کنند باید بدانند که امروز ابدا دیروز شدنی و گلم سفید ها بزباله دان تاریخ انداخته شد،گرچه گروه های قبیلوی خواهان تکرار تاریخ اند.
بیایید از آن مادر سیتزان بپرسیم که : آیا! از جمله زفاف زوز کشیدن دختر معصوم و صغیری را که اجبارآ به عقد نکاح مرد پنجاه ساله ای در آورده شینده ای؟
آیا تکانهای قلب زنی را که به خاطر توهین،تحقیر،لت وکوب،گرسنگی وکار طاقت فرسا تقاضای طلاق را از مرد نا شایسته خود داشت وابدآ ته آن آروزو نرسید احساس کرده ای؟
آیا بغض واشک زنی را که خیانت های پی در پی شوهرش را به چشم وسر دیده وبا اندکترین اعتراض زیر ضربات مشت و لگد قرار گرفته به عنوان زبانباز گیسوانش بریده شده دیده ای؟
آیا فریاد مظلومانه زنی را که بخاطر زنده ماندن کودکانش تن به خود فروشی داده و فردای ان برخلاف تمام اصول وموازین انسانی در محضر جمعت کثیری از مردان جمجمه اش را مرمی کلنشینکوف شگافته ویا سنگسار شده قلبت رامتاثر ساخته؟
آیا لرزش اندام باریک دختری را که برادرش مرتکب قتل شده، واو رابه عنوان{ بد} بدست دشمنان می سپارند تنت را لرزانیده است؟
آیا بخاطری زنی که با ترس ووحشت برای خریدن یک کیلو نان قاق و پوسیده به بازار رفت و در جاده های مزدحم به بهانه پوشیدن شلوار وکشف سفید ساق سفید پایشرا شلاق ستمگران خون الود ساخت،خون جگر شده ای؟
آیا روزی قطره اشکی بخا طر تجاوز،قتل،سنگسار،حجاب اجباری،اردواج جبری برای آنانیکه معشوقه،مادر،وپرستارش میخوانی افشاندای؟
در خلاصه کلام روزی از خود پرسیده ای که: چرا در جامعه ما به این موجود بی همتا ( ناقص العقل) (فتنه انگیز)(ضعیفه)(مایملک مرد) میگویند؟
جواب واضح است که : ما از یک طرف در جامعه مرد سالا ر زندگی میکنیم واز طرف دیگر تفکر عمیق ودرک درست از دین مبین اسلام نداریم تا بدانیم که عنعنات قبیلوی در مورد زن قطعآ مخالف قوانین اسلامی بوده،برخی بخاطر سلطه جوی برزن آنرا رنگ مذهبی و شرعی داده اند.
آنها زنان را از آوان کودکی تلقین کرده اند تا شرمگین،مطیع،فرمانبردار واسیر بار آیند و هیچگاه خلاف قانون قبیله از خود استقلالیت نشان ند هند،تا یگانه آروزوی قبیله گرایان برآورده شود.
آنانیکه فکر میکنند تطبیق این عنعه ها شرعی واسلامی است سخت اشتباه میکند،زیرا آنها نه از دین خبر دارند و نه از دنیا اگر خداوند زن را (هیچ) افریده بود پس چرا به مادران حضرت عیسی ع وحضرت موسی ع ییکی وحی وبدیگری ملاییک را هم صحبت ساخت و چراحضرت پیامبر می فرماید بهشت زیر پای مادران است؟
کتاب اسمانی وتاریخ دنیا به اثبات می رساند که زنان در طول تاریخ بشریت همطراز با مردان دوشا دوش همین دنیایی را که مادرآن زندگی میکنیم ساخته اند، بلقیس ملکه سبا کشورش را با درایت وعقل سلیم رهبری میکرد،خدیجه الکبرا تجارت پیشه بود،تاچر،بوتو،گاندی،مقام منیع صدارت عضمی کشور های شانرا عهده دار بودند. این مادر است با یک دست گهواره را تکان میدهد با یک دست جهان را تکان میدهد و دامن مادر درجهان بزرگترین مکتب است ایا میدانی؟
و سر انجام به این نتجه میرسیم که زمزمه کنان این واژه پوج هنوز از خواب غفلت بیدار نشده اند تا بدانند که ما در کجای زمان وتاریخ قرار داریم،وبدینوسیله به علما دیوبند پاکستان گوشزد مینمایم اگر تحصیل دختران و اذادی زنان حرام است،پیش از اینکه آذادی زنان ما را سلب و مدارس نسوان را توسط طالبان ومانند بعضی اشخاص دیگر که به گفته انها ارج میگذارند در تمام نقاط مختلف این کشور به شکل از اشکال مکاتب به اتش کشیده میکشد نخست از خود شروع کنید. تا آروزوی شتر سواری شما بر اورده شود.
به هر حال اکنون که زن ستیزان به کوه های قبایلی در پاکستان پناه برده اند،یک سوال دیگری به میان می آید که ایا برخی از علایم امید بخش سازمان ها،گروه ها احزاب و نهاد های مانند شما که خود را متعهد و طرفدار دموکراسی و حقوق زن میشمارد این گروه خواهنند توانست این داعیه بر حق در جامعه جامه عمل بپوشاند؟ و در تحقق این ارمان های شریف فعالانه و بدون هراس قدم خواهند گذاشت؟
درین مکته زمانی افغانستان هم بعد از چندین دهه جنگ در یک شرایط نیمه نسبی قرار گرفته از نام دیموکراسی استفاده میکنند ولی هیچ گام را درین راستا نگذاشته است خاصتآ به عنوان حقوق زن در مناطق در دست کدام اقدام صورت نگرفته است توجه میکنید.
یا اینکه مثل گذشته ها با پیروی از روش های کهنه در مجالس و جوامع بین المللی شعار های کذایی بخاطر حقوق سر داده، واین بار یک ازمایش دیگری برای تمام دنهاد های که خود را متعهد و طرفدار دیمکراسی میداند میباشد وعملآ بخاطر رعایت نظم قبیلوی زنان را از همه حقوق شان به همکاری نسل جدیدو مدافع حقوق انسانی از همه حقوق مسلم شان محروم نگه نخواهند داشت یانی. ( جویا )
ما و مدرینته
مبهم ترین واژه امروز در جامعه ما شاید همین مدرنیته باشد. بدلیل اینکه تا هنوز کتب و انتشاراتی که حاوی مطالبی راجع به این مفهوم فربه باشد در کشور ما به حد کافی ترجمه و تألیف نشده است. ابهام مدرنیته زمانی به اوج خودش میرسد که یکتعداد اشخاص واژه فرا مدرنیته را تکیه کلام خود ساخته و آن را به رخ هر کس می کشند.
مدرنیته چیست؟ ما چه نسبتی با مدرنیته داریم؟ جزء سؤالاتی اند که در متن این مقاله به آنها پاسخ داده خواهد شد.
مهم ترین ارزش های دنیای مدرن عبارت اند از: انسان محوری یا اصالت انسان، خردورزی، فردانیت یا فرگرایی، کثرت گرایی، تساهل، حقوق بشر و...
و مهم ترین نهادهای مدرن عبارت اند از: دولت مدرن، مردم سالاری، جامعه مدنی، قانون و...
نهادهای مدرن مجراها، فرصت ها و زمینه های هستند برای پیاده شدن ارزش های مدرن. و ارزش های مدرن که دنیای امروز بر محور آنها میچرخد نمی توانند در بستر نهادهای سنتی عرضه شوند. چون نهادهای سنتی بستری برای ارزش های سنتی بودند و متناسب به آنها پی ریخته شده بودند
در دنیای امروزی انسان محور و معیار همه چیز پنداشته میشود، انسان اصل است، انسان با ارزش تر از همه چیز است، انسان قدرتمند است، انسان عاقل است، انسان خودش بادار خود است.
خرد ورزی یکی از شاخصه های دوران مدرن است. انسان مدرن در همه موارد زندگی خود چه در میدان عمل و چه در میدان نظر، از خرد استفاده می کند. خرد ورزی دنیای مدرن با خرد ورزی در دوران سنت تفاوت اساسی دارد. در دوران مدرن عالی ترین معیار برای تکفیک مسایل از همدیگر، خرد انسان پذیرفته میشود. یعنی خرد انسان تابع هیچ پدیده دیگری دانسته نمی شود. در حالیکه در مرحله سنت خرد انسان مثل خود انسان موجودی تابع و فرمان بردار دانسته میشد. و چنین استدلال میشد که خرد انسان در بعضی موارد کار آمد ندارد.
اعتقاد به این که فرد اساسی ترین عنصر جامعه است، و جامعه در حقیقت از اجتماع آگاهانه و نظامندِ افراد عاقل و با اراده ساخته شده است، جزء اساسی اندیشه مدرن را می سازد. در مرحله مدرنیته باور بر این است که برای داشتن جامعه خوب، باید افراد خوب داشته باشیم، لذااز طریق زمینه سازی برای تربیه افراد خوب باید زمینه را برای ساخته شدن جامعه خوب و ایدیال مساعد ساخت. در حالیکه در دوران پیشا مدرن جامعه، اصل بود نه فرد. فرد، در جامعه محو میشد. فرد اهمیت خود را از جامعه می گرفت، نه این که فرد به تنهای واحدِ با ارزش و شخصیت مستقلی باشد. در باورهای نوین نسبت به انسان، هر فرد انسانی شخصیت مستقلی است که حق حیات، حق آزادی و حق جستجوی خوشبختی را دارا است. ا
"حقوق بشر مجموعهء از حقوق و آزادی های اساسی و حد اقلی مبتنی بر عقلانیت عملی اند که، نخستین ریشه آن در اخلاق شکل گرفته جهانی است. اخلاقی که تا حدی ریشه در فرهنگ های مختلف دنیا و تا جایی هم ریشه در توافقات جهانی بر یک سلسله ارزشها بعنوان ارزشهای اخلاقیی جهانی دارد. همچنین حقوق بشر ریشه در گفتمان حقوق طبیعی و الهی، فرهنگ های مختلف و ادیان الهی دارد. ریشهء بس قدرتمند و ارزنده."
حقوق بشر در دنیای امروز مبتنی است بر انسانگرایی. چنانچه قبلاً هم گفته شد که، انسانگرایی، باور به قدرتمند بودن و عاقل بودن انسان است، مطابق این باور انسان تنها موجود خدا گونه در جهان است که میتواند در هستی دست به تصرفات عظیمی بزند. انسان موجودی است در حال تکامل. دولت مدرن "دولت های امروزی" یکی از مهم ترین نهادهای دوران مدرن هستند. دولت های مدرن برای انجام یک سلسله وظایف بسیار مهم تأسیس شده اند. اولین وظیفه آنها تأمین امنیت فردی و جمعی در است. یگانه نهادِ تأمین کنندهِ امنیتِ افراد در دنیای امروز دولت ها هستند. افراد، نمی توانند امنیت خود را تأمین کنند. به همین ترتیب تأمین عدالت، زمینه سازی برای رفاه عمومی از جمله مهمترین وظایف دولت مدرن است.
دولت مدرن مبتنی است بر عقلانیت بشری، یعنی انسان ها با استفاده از قوه عاقله خود با کوشش های جمعی توانسته اند نهاد دولت را تا سطحی که امروز قرار دارد برسانند. از این لحاظ دولت مدرن در گام نخست یک نهاد ذاتاً غیر دینی است.
در دنیای امروزی حکومت کردن اصلاً به عنوان یک حق پذیرفته نمی شود، تا این سؤال مطرح شود که، حکومت کردن حق کیست؟ چون فردیت یا فردگرایی با تمام معنا پذیرفته شده است. اعتقاد به فردگرایی متضمن این باور است که، هر فرد تنها خودش بادار خود است. بدین حساب حق حکومت کردن بر دیگران اصلاً وجود ندارد. حکومت اکثریت در مردمسالاری یک حق نیست، بلکه یک ضرورت اجتماعی است، یک نیاز اجتماعی است. چون بالآخره یک حکومت باید وجود داشته باشد. بناً مردمسالاری راه معقول حکومتداری در دنیای امروز است. از طرف دگر مردمسالاری زمینۀ است برای تحقق ارزش های دنیای امروزی، ارزش های که در بالا به آن ها اشاره شده است. جامعۀ مدنی سختاریست برای حمایت از ارزش های دنیا امروز و زمینۀ است برای پیاده شدن آنها، جامعۀ مدنی در واقع مکمِل یک ساختار دموکراتیک است. بدین معنا که هیچ دموکراسی بدون جامعۀ مدنی در جهان امروز وجود ندارد، و اصلاً نمیتواند وجود داشته باشد.
در جامعه از طریق رقابت سالم برپا گردد، نیاز به نهادها و ساختارهای خود گردان و غیر دولتی وجود دارد تا بتوانند از افراد و گروه های که منافع مشترک دارند در برابر دولت حمایت و دفاع بکند. همین نهادها و ساختارهای را که مهمترین کارکرد شان تأثیرگذاری بر اقتداردرجهت منافع افراد و گروه ها است در مجموع به نام جامعۀ مدنی یاد می کنند. بدین ترتیب نهادهای را میتوان نهاد جامعۀ مدنی دانست که از همین کارکرد بر خوردار باشد.
قانون از واژۀ یونانی "کنون" مشتق شده است، و به مفهوم خط کش یا قاعده است. اما قانون در مفهوم عام امروزیش وجه تفکیک زندگی مدنی از زندگی غیر مدنی انسانها است. تمدن در یک مفهوم نتیجۀ پدید آمدن قانون در زندگی انسانها است. انسانها تا زمانی که چیزی بنام قاعدۀ و قانون نمی شناختند، اثری از تمدن هم در میان شان وجود نداشت. بعد از ورود قانون و نظم در زندگی انسانی ، انسان وارد مرحلۀ تمدن شد. یعنی انسان آغاز به متمدن شدن کرد.
وقتی قانون وجه تشخیص زندگی متمدن از غیر متمدن است، پس اهمیت قانون در زندگی انسان امروزی که متمدن ترین انسان در طول تأریخ انسانیت هست کاملاً یک امر واضح و بدیهی است. ارزشهای زندگی انسان امروز بیشتر از هر وقت دیگر نیاز به قانون دارد. ارزش های امروزی انسان همه مبتنی اند بر عدالت. و قانون بهترین نهادیست در زندگی انسانها که میتواند در میان شان عدالت را به وجه احسن تأمین کند.
در این جا وقتی از قانون صحبت می کنیم هدف ما عرف، عادات یا در کل تعاملات اجتماعی و مقرارت مذهبی نیست. منظورما مقرراتی است که توسط خود مردم و یا توسط نمایندگان منتخب شان در چوکات دولت های مدرن و دموکراتیک وضع شده وقابل اجراء می باشند.
جامعۀ ما مدرنیته را تجربه نکرده است. جامعه ما پیش از صد سال اخیر یک جامعۀ کاملاً سنتی بود. هیچ اثری از زندگی نو در آن به مشاهده نمی رسید. نه نهادها مدرن بودند و نه هم ارزشها، لذا به صراحت گفته می توانیم که ما تا پیش از صد سال اخیر مدرن نبوده ایم. اما این "مایی" که امروز از آن یاد آوری می کنیم، خیلی ناهمگون و درهم و برهم است. زیرا مدرنیته تنها از لحاظ تمدنی تا حدی، نه به حد کافی،امروز وارد جامعه و زندگی ما شده است. که تکنالوژی و نهادهای مدرن نمونه برجستۀ آن است. اما از ارزش های مدرنیته که معّرف جنبه فرهنگی زندگی امروزیی می باشد، تا هنوز خبری نیست. ما در جامعۀ خود تلوزیون داریم، اما فعالیتش همیشه با ارزشهای ما در تضاد بوده است. ما در جامعۀ مان قانون داریم اما همیشه از آن سؤ استفاده شده است. ما در جامعۀ خود نامی از آزادی بیان داریم، اما دست و پایش را با خروارها زنجر بسته ایم.
"ما" مدرن نیستیم، اما سنتی کامل هم نمانده ایم. مدرن بودن به معنای امروزین زندگی کردن است، زندگی ما امروزین نیست. برای اینکه "ما" به ارزش های بنیادیی امروزین جهان باورمند نیستیم. "ما" "جامعۀ ما" با ارزش های حقوق بشر کلاً بیگانه هستیم. "ما" معتقد نیستیم که انسان محور هر چیز است. "ما" باور نداریم که عقل انسان گره گشای مشکلات انسانی است. "ما" باور نداریم که انسان سرنوشت خود را با دستان خودش می تواند تغییر بدهد. برای "ما" شاید همه انسانها به ذات خودشان هدف نباشند و ... این ها همه نشان میدهند که "ما" "جامعۀ ما" زندگی امروزین نداریم. "ما" از محتوای مدنیت امروز بی خبر هستیم. پس حقیقت تلخ این است که "ما" با زندگی امروزین فاصلۀ زیادی داریم، خصوصاً فاصلۀ فرهنگی و ارزشی. نجیب الله جویا


